دوستی تا بی نهایت |
اگر چشمان من دریاست تو یی فانوس شبهایش |
دلم برای کسی تنگ است که به زیبایی کلامش مرا در عشقش غرق میکند دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند دلم برای کسی تنگ است . میخواهم آرام سر بر سینه ات بگذارم میخواهم صدای تپش قلبت مرا به خوبی آرام و رویائی فرو برد با نگاهت در سکوتی لغزان غوطه ور شوم ولی اگر چنین شود و قلب کوچک تو کلبه من شود . . . . . . آری میخواهمت راستی این شبها جایت خیلی خالی است ، شاید اگر بودی دیگر لازم نبود برای دیدن ستاره ها سربلند کنی . چون کهکشانی از ستاره از چشم هایم جاری بود . راحت تر بگویم : این چند شب آنقد اسم تو را برده ام که حالا صدایم در نمی آید ، حالا هم این ها را برای تسلای دل خودم می نویسم ، زیرا تو هیچ لحظه ای از خاطر من جدا نبوده ای . گفت : مشق نام لیلا میکنم خاطر خود را تسلا میکنم چون میسر نیست ما را کام او عشق بازی می کنم با نام او . . . . . ؟؟!!! منبع : شعرازلینک بالا برداشته شده است ........................................................................ سلام به تمام دوستان این آخرین نوشته من تو این وبلاگ بود شاید روزی دوباره دست به قلم بشم شایدم این وبلاگ رو به کسی واگذار کنم در هر صورت اگه نوشته هام خوب بود یا بد به بزرگی خودتون ببخشین خداحافظ همگی
+نوشته شده دردوشنبه 24 تیر1387ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط ارسلان | تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
+نوشته شده دریکشنبه 23 تیر1387ساعت 4:54 بعد از ظهر توسط ارسلان |
+نوشته شده درشنبه 22 تیر1387ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط ارسلان | گلم دلم اين روزها که هر کسي
+نوشته شده درسه شنبه 18 تیر1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط ارسلان | تا چند زمین نهاد بودن سیلی خور خاک و باد بودن چون باد دویدن ازپی خاک مشغول شدن به خار و خاشاک تا چند چو یخ فسرده بودن در آب چو موش مرده بودن گردن چه نهی به هر قضایی راضی چو شوی به هر جفایی چون شیر به خود سپه شکن باش فرزند خصال خویشتن باش افسرده مباش گر که دلتنگی رهرو تو را رسد قشنگی
واسه شما نوشتم!!!
+نوشته شده درچهارشنبه 12 تیر1387ساعت 3:24 بعد از ظهر توسط ارسلان | من فکر می کنم هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ : احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگ زای چند ین هزار چشمه ی خورشید در دلم . . . می جوشد از یقین احساس میکنم در هر کنار و گوشه ی این شوره زار یاس چندین هزار جنگل شاداب ناگهان می روید از زمین . . . . " +نوشته شده درسه شنبه 4 تیر1387ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط ارسلان | زيبا ترين گل با اولين باد پاييزی پرپر شد ، با وفا ترين دوست به مرور زمان بی وفا شد ، اين پرپر شد ن از گل نيست از طبيعت است و اين بی وفايی از دوست نيست از روزگار است
با تو می شه زنده شد عمردوباره ای گرفت *** دل واموند رو داد وجون تازه ای گرفت بشنو از من اين نصيحت شعر موندن ساز کن *** تا پر وبالم نسوخته تو با من پرواز کن
+نوشته شده درچهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 3:41 بعد از ظهر توسط ارسلان |
+نوشته شده دریکشنبه 19 خرداد1387ساعت 4:20 بعد از ظهر توسط ارسلان | سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات . . . ؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات . . . ؟ شب كه میاد یواش یواش با چشمك ستاره هاش ، اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات . . .؟ اجازه هست بیای پیشم یه كم بگم دوست دارم . . .؟ تو هم بگی دوسم داری . . .؟ بارون بشم دل ببارم تو باغ اطلسی بی رنج ودرد بی كسی ، بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم . . .؟ اجازه هست خیال كنم تا آخرش مال منی . . . . .؟ خیال كنم دل منو با رفتنت نمی شكنی . . . ؟ اجازه هست . . . . . . . ؟ +نوشته شده درشنبه 11 خرداد1387ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط ارسلان | 1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند 2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده ! 4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون !!! 5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره ! 6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن 7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه ! 8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست . 9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره . 10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله ! 11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند ! 12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن . 13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید ! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید. 14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن 15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب( نکته : منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی ) 16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن ! 17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه . 18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن ! 19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه ! 20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم ! 21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش ! 22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه !!!! 23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن !!! +نوشته شده درشنبه 4 خرداد1387ساعت 11:8 قبل از ظهر توسط ارسلان | در غمی که اشک نیست ، در شادی که لبخند نیست ، در بغضی که ناله نیست ، در دردی که آه نیست ، احساس کجاست ؟ در دوستی که محبت نیست ، در صداقتی که راستی نیست ، زندگی کجاست ؟ در خاکی که آب نیست ، در باغی که گل نیست ، انسان کجاست ؟ مرگ کجاست ؟ +نوشته شده درسه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط ارسلان | عميق ترين درد در زندگي مردن نيست، بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند ، و تو از اون رسم محبت بياموزی
+نوشته شده درسه شنبه 24 اردیبهشت1387ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط ارسلان |
همه شب خواب می بینم که آسمون آبی شده
+نوشته شده دریکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 12:15 بعد از ظهر توسط ارسلان |
+نوشته شده درچهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 9:14 قبل از ظهر توسط ارسلان | گاهي اوقات بين اين همه آدمهاي جور واجور تنها مي موني وهيچ كس
نيست كه بتوني حرف هاي دلتنگي رو براش باز گو كني . توي اين
لحظات سنگين مي شنوي آواز دلتنگي رو كه ميگه : با گوشه گرفتن درمان نشود غم برخير و به پا كن شوري تو در عالم تو كه عزلت گزيده اي غم دنيا چشيده اي زطبيعت چه ديده اي تو تو كه غمگين نشسته اي زجهان غير گسسته اي به چه مقصد رسيده اي تو و مي موني تنها تنها تنها و همراهي نداري جز يك دل دردمند كه تنها
گناهش انتظار كشيدن و دعوت از سوي توست . توي اين
لحظات دلتنگي و سكوت كمكم كن تا ياد بگيرم آنچه را كه تو دوست
داري از زبانم بشنوي .
+نوشته شده درسه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط ارسلان | من اگر روح پريشان دارم تقدیم به مریم عزیزم
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
هوای تازه ، بارش باران ، لحظه های پاک ، محیطی به غایت زنده و پویا ، مهربانی خاک، جلوه رنگ و . . . هرآنچه از زیبایی تصور نمایی . . . اینها بدون حضورت همچون اجزای یک تابلوی نقاشی است که من بیرون از صحنه به تماشای آن نشسته ام . من ناظری بیش نیستم ؛ چرا که . . . جای تو خالیست . من تنها بار دو جفت چشم منتظررا بر دوش می کشم. من تماشاچی بیش نیستم . . . خسته و تا ابد چشم به راه . . .
+نوشته شده درچهارشنبه 11 اردیبهشت1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط ارسلان |
ای که دور از من و در قلب منی با خبر باش که دنیای منی شادیت ، شادیه من غصه ات غصه ی من قلب من خانه ی تو خانه ی تو خانه ی من
+نوشته شده درسه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 2:42 بعد از ظهر توسط ارسلان | من یک دوزخ دور افتا ده ام که آتشها هم از همنشینی با من می گریزند . یک حسرت قدیمی ، یک نفرت تکراری ، یک تنهایی بی حاصل . من یک تاریکی مبهمم که هیچ ستاره ای دوست ندارد با من دوست شود . یک تصویر رنگ و رو رفته در قابی فرسوده ، یک کاسه ی خالی از شبنم . من یک خیال خامم ، یک وسواس بیهوده ، یک آرزوی موهوم ، یک شوربختی محتوم که میترسم خود را ، در آیینه تماشا کنم . من یک سرگذشت دردناکم ،یک سرنوشت شوم یک کابوس ترسناک ، یک رویای آشفته . اگر چه دوزخی ام و اگر جز باد چیزی در دست ندارم ، اما تو را دوست دارم و بهشت گمشده ام را در چشمهای تو میجویم ، اگر چه پیراهنم را از شعله های دوزخ بافته اند ، اما عطر بهشتی تو در تک تک سلول هایم خانه دارد . اگر چه یک علف هرزم ، اما اگر صبحگاهان صدایم کنی از پشت درختهای نارون قد میکشم و لاله وار به سویت می آیم .
+نوشته شده درجمعه 6 اردیبهشت1387ساعت 11:14 بعد از ظهر توسط ارسلان |
چنان دل کندم از اين دنيا که شکلم شکل تنهايست
ببين مرگ مرا در خويش که مرگ من تماشايست مرا در اوج مي خواهي تماشا کن تماشا دروغ اين بودم از ديروز مرا امروز حاشا کن در اين دنيا که حتي ابرهم نمي گريد به حال من همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم به جز در خود فرو رفتن چه راهي پيش رو دارم
+نوشته شده درچهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط ارسلان | بدون تو سراغ از باغهای عشق نمی گیرم بدون تو غریب و ساده و دلتنگ میمیرم
آری آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیدا ست من به آخر دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
. . . . . . . . . . . . . . . . خیلی دوستت دارم
+نوشته شده درسه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط ارسلان | به نام او که شاهد چشمان گریان و دلهای زار ماست. . .
نام : اسیر شهرت : سرگردان شغل : عاشق شماره ی شناسنامه : صفر سن : پیر محبت جرم : عاشقی محل سکونت : کنج تنهایی آدرس : ۱۰ متری عاشقی ـ بلوار نا امیدی ـ کوی غم ـ بن بست انتظار مقصد : دلدادگان کوی عشق مدت : تا ابد شکنجه : ندیدن روی یار . . . در شهرستانی به نام محبت رودی جاریست به نام دوستی این رود به آبگیری میریزد به نام مهر وهمه ی اینها به باتلاقی ختم میشود به نام وداع . . . . . . . . . . . . انتظار کشیدن خیلی دردناک است
چه سخت است از دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن و چه دشوار است اشک دیده را در ماتم دل خشکاندن +نوشته شده درجمعه 30 فروردین1387ساعت 1:38 قبل از ظهر توسط ارسلان | اینجا که دنیا اسمشه غربت نشینی رسمشه با ما که دل پاکیزه ایم گویی همیشه خصمشه دنیا یه روز خودکشیه یه روز پر از دلخوشیه اما برای ما فقط ، یه تا بلوی نقاشیه عشقهای بی دست و بی پا یخ زده در دلهای ما آی روزگار ما زنده ایم نفس نکش به جای ما آی آدما بسه دیگه این برزخه یا زندگی موندیم جدا از همدیگه فقط به جرم سادگی؟ +نوشته شده درچهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 7:33 بعد از ظهر توسط ارسلان |
تو منو بغلم كني كه نترسم...كه سردم نشه...كه نلرزم.... لبم رو گاز مي گيرم كه نگم آآآآآخ ... و تو داری قصه مي گي.... من كه ديگه نيستم چشاتو بوس كنم و بگم خوشگل شدياااااااااااااا... +نوشته شده درسه شنبه 27 فروردین1387ساعت 9:5 بعد از ظهر توسط ارسلان | به نام خدایی که روشن می نماید دلهای تاریک را و همچنین به نور معرفت گرم میکند . زیبای من دوستت دارم . دوستت دارم تو را دوست دارم آنقدر که زندگی را دوستت دارم خواستم به تو بگویم دوستت دارم ، اما . . . نمی دانستم چگونه بر آب نوشتم پاک شد بر چشمانم نوشتم اشکها و پلکهایم آن را از بین بردند بر قلبم نوشتم ضربانش آن را در هم شکست و چون نمی دانستم به دنیا اعتباری هست یا نه خطی نوشتم تا برایت به یادگاربماند . I LOVE YOU
+نوشته شده درسه شنبه 27 فروردین1387ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط ارسلان | مرا اينگونه باور کن . کمي تنها، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته . خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته ؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست ؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبــي و جــدايـي هست ؟ +نوشته شده دردوشنبه 19 فروردین1387ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط ارسلان | همیشه زنده می مونه با یاد تو ترانه هام من و ببخش اگه بازم اشکم چکید رو نامه هام دیگه تموم شد فرصتم خاطره هام پیشت باشه تموم خاطرات خوش خدا نگهدارت باشه +نوشته شده درشنبه 17 فروردین1387ساعت 9:31 بعد از ظهر توسط ارسلان | (( نامه های من به جز یک مشت کاغذ پاره نیست )) صد هزار افسوس اما جز نوشتن چاره نیست می نویسم می نویسم نامه هایی بی جواب نامه ها و گریه ها ، لالایی من وقت خواب می نویسم : من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم می نویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ، ولی تنهای تنها میروم +نوشته شده درجمعه 16 فروردین1387ساعت 5:2 بعد از ظهر توسط ارسلان | هر رفتنی رسیدن نیست اما برای رسیدن راهی جز رفتن وجود ندارد از آهسته حرکت کردن نترس از بی حرکت ماندن بترس
+نوشته شده درپنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط ارسلان | شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم . . . بی تو بودن را ، برای با تو بودن . . . دوست دارم . . . خالی از خودخواهیه من ، برتر از آلایش تن . . . من تورا بالاتر از تن ، برتر از من دوست دارم. . .
+نوشته شده درجمعه 9 فروردین1387ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط ارسلان | می نویسم روی گلبرگهای قرمز که عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز
تقدیم به مریم عزیزتر از جانم +نوشته شده درپنجشنبه 8 فروردین1387ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط ارسلان | |
سلام دوست گلم پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته سوم خرداد 1387 هفته دوم خرداد 1387 هفته اوّل خرداد 1387 هفته چهارم اردیبهشت 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته چهارم فروردین 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته دوم فروردین 1387 هفته اوّل فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته سوم اسفند 1386 هفته دوم اسفند 1386 هفته اوّل اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته سوم بهمن 1386 هفته دوم بهمن 1386 طراح قالب | |||||||||||||